Close

سفر با دوچرخه در خط ساحلی شمالی و جنوبی ایران

4.5
از 17 رای
سفر با دوچرخه در خط ساحلی شمالی و جنوبی ایران + تصاویر

در امتداد دو خط لاجوردی سفر با دوچرخه در خط ساحلی شمالی و جنوبی پاییز 1394سوا

 

بشکن طلسم حادثه را,

بشکن!

مهر سکوت از لب خود

بردار

منشین به چاهسار فراموشی

بسپار گام خویش به ره,

بسپار

(حمید مصدق, آبی خاکستری سیاه)

 

1.png
مسیر حرکت

پل پیروزی

26 مهرماه در جاده فیروزکوه رهسپار سفری دیگر در جاده های ایران می شویم. در کشاکش با زندگی بر چرخ های چرخان، از همان ابتدا باران بی امان در جاده به استقبالمان آمد، در دماوند یک شب سرد را در اتاقکی در پمپ بنزین این شهر سپری کردیم و روز 27 ام پاییزی را به فیروزکوه رسیدیم. شهری در ارتفاع 1930 متری از سطح دریا با منظره ای کوهستانی، کوچه های نا هموار و مردمانی مهربان. میهمان عزیزی کاشانی شدیم که چند وقتی است کارش به این شهر سردسیر منتقل شده واز کویر به کوهستان آمده اند. فیروزکوه از طریق گردنه گدوک به استان مازندران متصل می شود.

پل های مشهور این جاده زبانزد ایرانی ها و گردشگرانی است که برای دیدن مشهورترین پلش یعنی ورسک دل به جاده می زنند و نه نمی گویند. پل ورسک ساخت دوران رضا شاه، در شمار مهمترین آثار فنی مهندسی راه آهن شمال ایران محسوب می‌شود. ورسک از جمله پل‌های استراتژیک ایران است که توسط شرکت سوئدی-دانمارکی کامپساکس و با تضمین 70 ساله احداث شد. این پل در دوران جنگ جهانی دوم توسط چرچیل، نخست‌وزیر وقت انگلیس پل پیروزی لقب گرفت. نام پل ورسک در کتاب رکورد گینس، در بخش پل‌های با ارتفاع بیش از 61 متر به ثبت رسیده است. گذر با دوچرخه از این جاده به شما این امکان را می دهد که هر موقع که اراده کنید ترمزها را بفشارید و بایستید و از مناظر اطرافتان لذت ببرید. نکته منحصر به فرد این سفر لاکپشتی نیز همین است!    

بین دو شهر زیرآب و شیرگاه در ضلع شرقی جاده فیروزکوه پارک جنگلی جوارم با وسعت 365 هکتار قرار دارد. به دلیل ساخت و ساز های جاده ای این مسیر بسیار خطرناک و پر رفت و آمد بود که ما را مجبور کرد در جنگل جوارم بمانیم و شبی را دور از هیاهوی پاره های آهنی متحرک بگذرانیم. پس از گذر از شهر کوچک و زیبای شیرگاه، به مرزیکلا می رویم و از آنجا از جاده ای تقریبا کوهستانی با شیب های نه چندان تند به بابلکنار می رسیم و سپس دو راهی بابل – بابلسر و بعد بابل. بابل شهری پر از جوان و شب هایی پر نور و پر رفت و آمد. پارک گلستان که یک شب میزبان ما بود شاهد رفت و آمد و جوان وپیر است و ورزشکارانی که برای دو به آنجا می آیند محیطی شاداب و پر تحرک به آن بخشیده اند.

 

2.jpg
جاده فیروزکوه
3.jpg
 رکاب زنی در باران پاییزی
4.jpg
پل سفید مازندران

 شمال همیشه سبز

پس از گذر ازشهر های بابلسر، فریدونکنار، محمود آباد، نور و سیسنگان که می دانید یکی از نزدیک ترین نقاط جنگل به دریا در همین منطقه است. رکاب زدن در این مسیر لذتی وصف ناشدنی داشت اما صد افسوس که این لذت دیری نمی پایید و می دیدیم که ماشین های درخت خوار به بهانه عریض کردن جاده آن همه درخت زیبا را از بین می بردند و این عیش را به غمی همراه با عصبانیت تبدیل می کردند. اما انار های جنگلی در این منطقه  خوردنی است. ظاهری کوچک، پوستی زرد رنگ و طعمی ترش دارد.

با گذر از نوشهر، چالوس، نمک آبرود، سلمان شهر، رسیدیم به عباس آباد و میزبانی دوست عزیزمان محمد عصر درخشان. در شبی از شب های اقامتمان در منزل محمد دوستان عزیز دوچرخه سوار قزوینی را ملاقات کردیم؛ میثم، محمد رضا و بهزاد که اکنون در میان ما نیست. از هم نشینی و هم صحبتی با این گروه جوان و مودب خاطره ای برایم ثبت شد که فراموش کردنش محال است. شب های محرم و موکب های فعال در شب و سر و صداهایی که هر کدام در رقابت با دیگری آن را بلندتر می کند.

 

5.jpg
 دشت های سبز مازندران
6.jpg
 پخت و پز در راه

عروسک و مهربانی

بعد از شهسوار، در رامسر به سایکل توریستی از فرانسه برخوردیم که تمایل داشت تا جایی که مسیرمان مشترک است را با هم رکاب بزنیم. تجربه ای به یاد ماندنی با یک انسان به تمام معنا مهربان، دقیق و احساسی. ژولیان عروسکی نیز با خودش داشت به نام آرون، از عروسک پرسیدم اهل کجایی و این انسان مهربان که به جای عروسکش حرف می زد در پاسخ گفت: من اهل همه جا هستم من ملیت خاصی ندارم و همه آدم ها را دوست دارم. او با ساز و عروسک برای بچه ها نمایش اجرا می کرد. نرسیده به رودسر کنار دریا کمپ زدیم و ژولیان با سازی شبیه به گیتار که از هاوایی خریده بود برایمان نواخت و آرامش ساحل و صدای موج را توام با نوای موسیقی کامل تر کرد. در محرم رکاب زدن این ویژگی را داشت که گاهی ناهار یا شامی رایگان که نذری بود نصیبمان می شد و ما هم دست رد به سینه آن اسب پیشکشی نمی زدیم!

با ژولیان قرار گذاشتیم بعد از صرف ناهار در لاهیجان از جاده ساحلی کیاشهر، زیبا کنار به انزلی برویم که دوستمان آقا بهرام عزیز آنجا منتظرمان بود. در لنگرود صندلی ژولیان شکست و با پرس و جو از اهالی راهنمایی شدیم به مغازه آقا یونس که زین دوچرخه را تعمیر کند. ژولیان خوش شانس بود چون آقا یونس تنها کسی بود که جوش آلومینیوم کار می کرد. لاهیجان شهر قدیمی که رستورانی 50 ساله دارد که پسر آقای بازرگان به نام همایون بازرگان آن را اداره می کند. پدر می گوید رستوران زیبا در قدیم بسیار بزرگتر از این بود و مردم شب ها برای صرف شام و دیدن موسیقی زنده به اینجا می آمدند.

 

7.jpg
 همرکاب شدن با ژولیان

شهر تالاب و کشتی

انزلی اولین و بزرگترین بندر ایران در سواحل جنوبی دریای کاسپین است. از دیرباز خلیج انزلی محلی امن برای پهلو گرفتن کشتی های بزرگ ماهی گیری و تجاری بوده. انزلی در فصل پاییز بارانی و ساکت است. ساکنین بندر انزلی را انزلی چی به معنی اهل انزلی خطاب می‌کنند. همراه ژولیان از اسکله انزلی دیدن کردیم و ازاین پس راهمان جدا می شد ما به رشت رفتیم و او قصد ماسوله را داشت. تالاب انزلی با مساحتی حدود 20 هکتار جزو بزرگترین زیستگاه های طبیعی جانوران ایران محسوب می شود و از زمره تالاب های ساحلی نیز هست.

اما مشکل مهم تالاب انزلی آلودگی روز افزون آب آن است. چرا که تقریباً فاضلاب تمام خانه های مسکونی و اغلب کارخانه ها و کارگاه های صنعتی واقع در اطراف تالاب به درون آن و یا به داخل رودخانه هایی که به تالاب می ریزند سرازیر می شوند. طبق نظر موسسه ی استاندارد در صورتیکه مقدار آمونیاک از ۵ درصد بیشتر و زباله ها و زواید این ناحیه به داخل مرداب ریخته شود تردیدی نیست که با آلوده شدن بیش از پیش آب های مرداب که محیط آن در گذشته به منزله بزرگترین زایشگاه و پرورش انواع ماهی فلس دار از جمله ماهی سفید به شمار می رفت، باقی‌مانده ی منابع آبزی مرداب هم در معرض خطر انهدام قطعی قرار خواهد گرفت.

از این پس غم سنگینی بر دلم نشست چرا که سفر من بالاجبار رو به پایان بود و من محروم می شدم از تمام زیبایی های آن. به هر صورت زندگی است و هزار اما و اگر، با این حال در خودم احساس غرور می کردم که با وجود محدودیت ها توانستم پا بر رکاب در جاده های ایران شاهد راز رمزهایش باشم. در رشت آقا فرید میزبان ما بود و بسیار از حضورش لذت بردیم. صبح فردا مهدی رهسپار آستارا شد و من به سمت ترمینال رشت!

غروب می شود و ماه می رسد از راه       و می برد شب مهتاب پا به پا ما را

به باد می گویم باد عاشقانه برقص        مباد گریه کند چشم ابرها ما را

سفر رسیده سفر می زند صدا ما را        ببین ببین به کجا می کشد کجا ما را؟

(رستم عجمی- شاعر تاجیکستان)

این را لازم است اشاره کنم که واکنش افراد هنگاهی که من را بر دوچرخه می دیدند برایم مهم و جالب بود. مثلا در رشت موتورسواری با من هم سرعت شد و از من درباره سفرم و کم و کیف آن سوال کرد و برایش جالب بود که تابوی دوچرخه سواری خانوم ها را شکسته م! و اما در تهران از ترمینال آزادی تا خانه با دوچرخه ام رکاب زدم و دور میدان آزادی هم پسری موتور سوار تقریبا سوالاتی مشابه پرسید و در آخر که تحسینم می کرد گفت تو شیر زنی!

 

سفر همچنان ادامه دارد...

همانطور که مهدی مرادی به سفرش ادامه می داد من هم تمام امور اداری و کارهایم را به انجام رساندم تا بتوانم در اهواز دوباره به او بپیوندم. و این هم شد، هر چند با تاخیر.

 

8.png
مسیر حرکت
9.png
مسیر طی شده در جنوب

دیار آب و نفت

23 آبان ماه به سوی استان خوزستان حرکت کردم و در ترمینال جنوب باز هم شاهد توجه و تعجب آقایانی بودم که مرا با این وسیله دو چرخ با یک عالمه کوله بار می دیدند. ظهر 24 ام به اهواز رسیدم و مهدی نشانی میزبانمان را داد که خانواده ای مهربان و محترم بودند. حمزه سه برادران کوهنورد و شاغل در متروی در حال احداث. زهره مادر حمزه زنی فرهیخته، مهربان و خون گرم و باهوش بود که باهم بسیار گپ زدیم و از احوال مردمان خوزستان صحبت کردیم.

غذای محلی که برای میهمان نیز می پزند قلیه ماهی است. شاید بگویید در رستوران ها هم این غذا هست اما اشتباه نکنید قلیه ماهی خاله زهره را هیچ کجا ندارد! ماهی قزل الای شکم پر، سبزیجات معطر همراه با تمبر هندی و مقدار زیادی فلفل چاشنی مخصوص جنوبی ها. در اهواز هشت پل وجود دارد که هر کدام داستان خودشان را دارند مثلا پلی که راه آهن از آن عبور می کند معروف است به پل سیاه که در جنگ جهانی دوم متفقین نفت را از آن عبور می دادند. و در آن زمان معروف به پل پیروزی بوده. همچنین از پل سیاه قطار به مسجد سلیمان می رفته و به بند شاپور.

اما خوزستان و خوزستانی ها، وه! که چقدر نجیب و محروم اند. خوزستان مرکز استخراج نفت و گاز ایران به شمار می آید و پنجمین استان پر جمعیت ایران است. همچنین این استان یکی از پرآب ترین استان هاست. پنج رود بزرگ که از زاگرس سرچشمه می گیرند زمین های جلگه خوزستان را مشروب می کنند. کارون, بزرگترین و تنها رود قابل کشتیرانی در ایران است اما متاسفانه آب این رود عظیم بسیار گل آلود و کم شده است. دو رود بزرگ ایران یعنی کرخه و کارون در این استان جریان دارند.

فلافل بخورید!

منطقه لشگر آباد اهواز برای فلافل هایش معروف است. اما بیش از آنکه طعم فلافل ها شما را مجذوب کند جو آنجاست که شما را جذب می کند. پر از خانواده و جوان است و پر از نور و پر رفت آمد. و چرخی هایی که انواع شیرینی باقلوا و حلوای عربی را می فروشند و اگر امتحان نکنید سرتان کلاه رفته است زیرا یکی از خوشمزه ترین حلویات ایران را از دست می دهید. اگر اهل سینما باشید ملاقات با بازیگر یکی از شاهکارهای سینمای ایران، باشو غریبه ای کوچک، به کارگردانی بهرام بیضایی، برایتان جالب توجه خواهد بود. عدنان همان باشوی کوچک است که اکنون در لشگر آباد دکه سیگار فروشی دارد. اگر علاقه داشته باشید این فیلم را ببینید می تواید دی وی دی آن را از بازیگر نقش اولش بخرید و به یادگار نگاه دارید و بارها آن را تماشا کنید!

 

10.jpg
محله لشکر آباد اهواز
11.jpg
حلویات فروشی محله لشکر آباد

سرزمین باستانی

ابن بطوطه جهانگرد مراکشی در ورودش به شوشتر می نویسد: "سر انجام به شهر تستر (شوشتر) رسیدم که در قلمرو اتابک و سر حد بین دشت و کوهستان است. شهری بزرگ، زیبا، خرم و دارای پالیزهای نیکو و باغهای عالی است. این شهر محاسن زیاد و بازارهای معتبر دارد و از شهرهای قدیمی است. در دو طرف رودخانه باغ قرار دارد و محاذی دروازه دسبول (دزفول) مانند بغداد و حله جسری از کشتیهای کوچک درست کرده‌اند، میوه در تستر فراوان است، خیرات و برکات این شهر بسیار و بازارهای آن در خوبی بی‌مانند می‌باشد".

اسم شوشتر را که می شنوید در ذهنتان سازه های آبی مجسم می شود. شوشتر شهری پر آب است رودخانه دز از این شهر عبور می کند که چهار دانگ ان به سمت شطیط (کارون) می رود یک دانگش به گرگر و یک دانگ دیگرش به نهر داریون می ریزد که برای کشاورزی به کار می رود.

 

12.jpg
شاهکار باستانی شوشتر

 خوزستان از لحاظ خرده ‌فرهنگ‌ها متکثرترین استان ایران است. بختیاری‌ها، عربها، فارس‌های بومی شهرها، لرها و.. از آن جمله می‌باشد. گویش‌های بومی خوزستان، مانند هرجای دیگر ایران، از سوی زبان معیار تحت فشار قرار دارند. عوامل تهدید کنندهٔ موجودیت آنها افزایش باسوادی، گسترش رسانه‌های جمعی، از جمله اینترنت، و رشد اقتصادی است. مورد آخر منجر به یک‌جانشینی عشایر، مهاجرت از روستا به شهر، و مهاجرت گسترده از دیگر نواحی کشور به درون استان شده است. باید به جابجایی جمعیت در نتیجهٔ جنگ ایران و عراق و انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ نیز اشاره کرد. همهٔ این عوامل منجر به کاهش سخنگویان به گویش‌های بومی می‌شود.

 

 

14.jpg
بخشی از رودخانه کارون در شوشتر

شهر خانه های آجری

قدم زدن در بافت قدیمی دزفول و کوچه پس کوچه های آن شما را به عمق تاریخ پرتاب می کند. اما متاسفانه اکثر خانه ها تخریب شده است. سیمان و تیرآهن جای آجرها را به سرعت اشغال می کند و کسی چه می داند برای نسل های بعد چه هیکل های زشتی به یادگار می گذاریم. موزه و حمام کرناسیون در بافت قدیمی دزفول مربوط به دوران قاجار است که در کرانه کارون جای گرفته است. خانه تیزنو ظاهرا تنها خانه سالمی است که به چشم می آید که اکنون محل دفتر یونسکو در این شهر است. تیزنو تاجر اسید بوده و این خانه را خود ساخته که به صورت قرینه است که یکی از قرینه ها هنوز منزل شخصی است.

 

15.jpg
خانه تیزنو در دزفول

نخستین اثرایران در فهرست یونسکو

برای رفتن به چغازنبیل سوار مینی بوس هاس شهری شدیم. بعد از حدود 14 سال که این مینی بوس ها را ندیده ام چقدر هیجان انگیز است تجربه نشستن در ماشین های قدیمی که هنوز یکه تاز جاده های روستایی اند و اهالی شهرهای کوچک و روستاها برایشان بسیار عادی شده. به قول فرد ریچاردز این جزای اقامت زیاد در یک محل است که در نتیجه شخص نسبت به چیزهایی که هر روز پیش چشمش رخ می دهد آشنایی تحقیر آمیزی پیدا می کند.اما برای ما که گردشگر هستیم بسایر قابل احترام و جالب است. قبل از رسیدن به چغازنبیل سایت باستانی هفت تپه را می بینید که آرامگاه تپتی آهار در آن قرار دارد. محوطه هفت تپه احتمالا همان شهر تیکنی ایلامی است. که پس از رونق یافتن شوش و چغازنبیل در 1250 پ. م از اهمیت هفت تپه کاسته شده. بقایای زیگوراتی در هفت تپه به صورت مخروبه باقی مانده.

معبد چغازنبیل با شکوه و آرام در نزدیکی روستای هفت تپه در 37 کیلومتری شوش قرار گرفته است. قبل از چغازنبیل سایت باستانی هفت تپه قرار دارد. حتما این مسیر را با جی پی س طی کنید زیرا بیراهه های خاکی ممکن است شمارا گمراه کند. این نیایشگاه توسط اونتاش گال (پیرامون ۱۲۵۰ پ. م.)، پادشاه بزرگ ایلام باستان، و برای ستایش ایزد اینشوشیناک، نگهبان شوش (شهر باستانی) ساخته شده‌است. "چغازنبیل" که نام باستانی این بنا است، واژه‌ای محلی و مرکب از دو واژه "چُغا" (در زبان لری به معنی "تپه") و زنبیل (به معنی "سبد") است که اشاره‌ای است به مکان معبد که تپه بوده و آن را به زنبیل واژگون تشبیه می‌کردند.

این مکان نزد باستان‌شناسان به "دور-اونتَش" معروف است که به معنای "دژِ اونتش" است. اینجا در حمله سپاه خونریز آشور بانیپال به همراه تمدن ایلامی ویران گردید. سده‌های متمادی این بنا در زیر خاک به شکل زنبیلی واژگون مدفون بود تا اینکه به دست رومن گیرشمن فرانسوی در زمان پهلوی دوم از آن خاکبرداری گردید.

 

16.jpg
چغازنبیل

متن کتیبه یافت شده در معبد:

"من اونتاش گال: آجرهای طلائی را حکاکی کردم. من در اینجا این مأوا را برای خدایان گال و اینشوشیناک برپا کردم و این مکان مقدس را هدیه کردم. باشد که کارهای من که هدیه‌ای است برای خدایان گال و اینشوشیانک پذیرفته شود".

 

دو همسایه

آبادان و خرمشهر به فاصله 10 کیلومتر از هم قرار دارند. این دو شهر کوچک که روزی پر رونق بودند زخم های جنگ ایران و عراق را هنوز بر تن دارند. اما همچنان به زندگی ادامه می دهند. حسن حمزه نژاد میزبان ما در خرمشهر بود که به استقبالمان آمد و دو شب را با هم به گردش و صحبت درباره خوزستان سپری کردیم. همچنان در ایام عزاداری محرم هستیم و در خوزستان این مراسم را پر رنگ تر از هر جای دیگر شاهدیم. قیمه نذری جنوبی ها معروف به قیمه نجفی غذای مشهوری است که در این ایام پخته می شود. تا صبح در خانه حمزه بوی مطبوع غذا هوش از سرمان می برد! نخود، گوشت، چوب دارچین، ادویه مخصوص قیمه نجفی، پیاز و زیره محتویات این غذای خوشمزه است که تقریبا مانند حلیم پخته می شود یعنی آن را آنقدر هم می زنند که سوپی درست می شود غلیظ و کمی تند که روی برنج سرو می کنند.

 

17.jpg
قیمه نجفی خرمشهر

اشل کوچکی از جنگ واقعی را در موزه جنگ خرمشهر می توان دید. خرابی ها، عروسک های پاره شده، کفش های خاکی، نخل های بی سر و صد ها تصویر جانسوز که تلخی جنگ را یادآور می شود. از جنگ که بگذریم در گذر شهر جریان زندگی را می بینیم و حس می کنیم که زنده ایم و ادامه داریم. بازار قلب تپنده هر شهر. دست فروشان و چرخی هایی که اجناس خود را با فریادشان به رهگذران عرضه می کنند. در راسته های بازار خرمشهر همچنان هستند و می فروشند اما بیشتر راسته ها ویران است و خاموش.

شلمچه اما همچنان بوی خون می دهد. این بار به پیشنهاد من بدون خورجین با دوچرخه های سبک راهی شلمچه شدیم. موکب های فراوان در مسیر خرمشهر به شلمچه و بلندگوهای آنها که لحظه ای از خواندن نمی مانند. نزدیک ظهر غذاهای نذری آب فراوان میوه هایی که با دستان پر به سمتت روانه می شوند. مسلمانان شیعه این ایام را اینگونه سپری می کنند و معتقدند امام حسین به آنان نظر می کند. دسته های سیاه پوشانی را می بینی از زن و مرد که پیاده روانه عراق هستند و برای روز چهلم امام حسین می خواهند خود را به کربلا برسانند.

 

 

19.jpg
موزه جنگ خرمشهر

آبادان در شب طور دیگری است. به خصوص اگر پنجشنبه باشد ترافیک سنگینی در شهر وجود خواهد داشت که بیشتر جوان هستند که راهی کناره یا ساحل و بازار می باشند تا اوقات خود را در هوای خلیج فارس بگذرانند. انواع چرخی هایی که فلافل مخصوص، پاکوره و سمبوسه می فروشند و بهتر از با جماعت یکی شوید و از همین چرخی ها خرید کنید. البته نباید از بازار ماهی فروشان غافل بمانید. اگر هوس ماهی کردید به بازار بروید ماهی مورد نظرتان را انتخاب کنید و به رستورانی در همان نزدیکی بدهید بخواهید برایتان کبابش کند. کباب ماهی با طعم "حشو" را از دست ندهید. "حشو" به هر چیزی که داخل شکم مرغ و ماهی می ریزند، می گویند. معنای لغوی آن هم یعنی " پرکننده".  آن وقت است که شب خلیج با طعم ماهی به یاد ماندنی تر خواهد شد.

مسجد رنگونیها یک ساختمان رنگارنگ است که در شب های  آبادان می درخشد. سال 1921 میلادی هندی ها این مسجد را به سبک شیخ های عرب برای خود ساختند. ویترین هایی در سالن مسجد وجود دارد که محل نگهداری اسناد مختلفی در دوره قاجار است. رنگ فیروزه ای بر دیوارها و گچ بری ها غالب است. آینه کاری نیز در بخش هایی از گچ بریها دیده می شود و محراب مسجد گچ بری های رنگین دارد. در آبادان و اهواز بیشتر دوچرخه سواران مردان مسنی هستند که نه برای تفریح و نه برای ورزش بلکه بیشتر برای خرید یا برای رسیدن به محل کارشان سوار بر دوچرخه شده اند و جوانان مانند هر شهر دیگری با ماشین جابه جا می شوند ماشینهایی که صدای ضبطش تا هنگامی که دور شود خط صوتی در خیابان می کشد!

 

20.jpg
موکب های اربعین

برادران دوچرخه سوار

جاده آبادان بدون حتی یک پیچ کوچک کاملا مستقیم به ماهشهر می رسد و قسمتی از تالاب شادگان هم از کنار جاده پیداست و مرغ های ماهیخوار در همان نزدیکی پرواز می کنند. دیدارهای غیر منتظره در این سفر برایم بسیار جالب و آموزنده بود در این جاده 40 کیلومتری ماهشهر مردی را دیدیم که از پیشکسوتان سایکل توریست است و او مشغول کاشت نهال کنار جاده بود. صادق باقری عزیز همراه خواهر محترمش قبل از رسیدن ما آخرین نهال را هم کاشتند و هنگام استراحتشان بود که برای ما دست تکان دادند و بعد از احوال پرسی ما را به نوشیدن چای و صحبت دعوت کردند. آقا صادق مسیرهای داخلی و خارجی زیادی را رکاب زده اند و سر حال و با نشاط از سفر با دوچرخه حرف می زند.

 

ماهشهر، شهر نفت و کشتی

وقتی در انتهای راه و نزدیکی شهری گروهی دوچرخه سوار به استقبالت می آیند خستگی راه از تنت به یکباره بیرون می رود. محمد و احمد تن و ایمان برشیدی همگی عضو هیات دوچرخه سواری ماهشهر کسانی بودند که خستگی راه را با خوش آمدگویی به موقع شان از تنمان راندند. شب در منزل برادران تن با دوچرخه سوار دیگری که اسمش را سابقا شنیده بودم آشنا شدم. آقای حبیب مردی که ایشان هم از با تجربه های این شهر است. اینجا در ماهشهر بیش از هفتاد درصد مردم در پتروشیمی ها و کارخانجات تولید نمک و اسید کار می کنند. سایت های عظیم پتروشیمی مانند کلان شهرهایی با برج های چراغانی شده هنگام غروب خودنمایی می کنند. ماهشهر مستقیم به دریا راه ندارد بلکه یک بخش دریاچه مانندی که به آن "خور" می گویند و در گوشه غربی خلیج  فارس جای گرفته است و بندر امام را هم در خود جای داده است.

خوراک کارخانه های تولید اسید از طریق دریاچه های استعصال نمک تهیه می شود. این کار فقط در ایران به صورت دستی یا طبیعی انجام می شود و در باقی کشورهای جهان به صورت صنعتی انجام می شود. بزرگترین پتروشیمی خاورمیانه در بندر امام قرار دارد. مجموعه این پتروشیمی ها به قدری بزرگ است که برای دیدن تمام آنها لازم است دو هفته ای وقت بگذارید. اسکله بندر امام تنها اسکله ای است که راه آهن تا جایگاه بارگیری کشتی ها کشیده شده است.

در مجموع 38 اسکله در مجتمع بندری امام خمینی وجود دارد.در هر اسکله دو کشتی به طور هم زمان می تواند بارگیری یا بار گذاری کند. بندر شاپور قدیم بخشی از بندر امام است. که اسکله قدیمی آن همچنان در کنار نسل جدیدش قرار گرفته اما دیگر کاربردی ندارد. جالب است که تمامی شیوه های حمل و نقل هوایی, دریایی و جاده ای, ریلی را می توان در ماهشهر دید. این بندر سه بخش دارد؛ تاسیسات خشکی، تاسیسات زیر بنایی و تاسیسات دریایی. پس از این حیث بندر بسیار مهمی است.

 

21.jpg
در اسکله تجاری ماهشهر
22.jpg
کشتی تجاری

بندری مخصوص خرید!

بندر گناوه را تا پیش از این همیشه در نوروز و پر از ازدحام ماشین و مسافر دیده بودم. در این فصل با اینکه هوا بسیار عالی است اما چون فصل سفر نیست خیابان ها و بازارهای شهر فقط شاهد رفت و آمد ساکنان بندر است. مردمان جنوب با اینکه بسیار محروم و رنجدیده اند اما شادند و مهربان. بارها در میانه راه و ورودی شهر ها با اشاره دست ما را متوقف می کردند و از ما می پرسیدند که آیا به چیزی احتیاج داریم یا نه و دعوتمان می کردند به منزلشان و باور دارم که تعارف نمی کردند چون از صمیم قلب می گفتند و نگاهشان نشان می داد.

تربیت بدنی شهر ها با نامه ای در دست داشتیم پذیرای ما بود. تربیت بدنی گناوه محوطه وسیعی دارد اما امکانات ورزشی بسیار محدود. با این حال جوانان زیادی در رشته های مختلف مشغول فعالیت بودند. به نظر می رسد بندر گناوه نسبت به شهر های مجاورش از جمله: دیلم و ماهشهر و هندیجان پر رونق تر است و بانوان زیادی را در حال رانندگی می توان دید! میوه و مرکبات و ماهی در این شهر بسیار است. گناوه به غیر از ساحل و بازار معروفش امامزاده سلیمان بن علی را دارد که بقعه اش المان این شهر نیز هست.

از جاده بندر ریگ به سمت بوشهر روستاهای زیادی در دو طرف جاده به چشم می خورد. دو روستا به نام های "محمدی" و "گوابین" حدود 60 کیلومتری بوشهر قرار دارند که شبی آرام را خستگان راه می توانند در این روستاها تا صبح سر کنند. جاده ساحلی بندر ریگ به بوشهر دو طرفه و دارای آسفالت نسبتا خوبی بود اما طبق همه جاده های ایران ماشین ها با سرعت بسیار در این جاده هم می تازند.

 

دیار تنگستان

در بوشهر اگر فقط اکتفا کنید به دیدن ساحل زیبا و پاساژ ها و فست فودهای جذاب آن بخش اعظم فرهنگ و تاریخ این بندر مهم را از دست می دهید. "چهار محله" بافت تاریخی این شهر است که نزدیک به کشتیرانی می باشد و از هر کسی این نام را بپرسید آدرس دقیق را خواهید فهمید. کوچه های تنگ، خانه های قدیمی، جوی های فاضلاب جاری در وسط کوچه ها در چند قدمی شما در همین شهر مدرن و زیبا قرار دارد. خانه سید احمد کازرونی از تجار اواخر دوران قاجار از همه خانه ها مجلل تر است. ساختمان خانه تلفیقی است از معماری سبک عربی و ایرانی. این ساختمان هم اکنون اداره میراث فرهنگی بوشهر است. قدمت بعضی خانه های چهار محله به بیش از 170 سال هم می رسد.

قدم زدن در این کوچه ها رایحه شهری جنوبی را در مشام تان پررنگ تر می کند. خیابان های بوشهر در این ایام بسیار آرام تر است بر خلاف نوروز. میزبان ما در این شهر زیبا آقای شجاعی بود که کوهنورد لرستانی هستند و 12 سال است که ساکن بوشهر است. همراه آقای شجاعی از ریشهر دیدن می کنیم. ریشهر منطقه ای است در جنوب شبه جزیره بوشهر که از نظر توپوگرافی نامسطح است و از سطح دریا نیز کمی ارتفاع دارد. ساحل بسیار زیبای ماسه ای و گوشه ای دنج برای آرمیدن.

هر گاه سخن از تاریخ بوشهر و جنوب است یاد استاد حسن زنگنه مترجمی پر کار و پرآوازه اهل بوشهر می افتم. ایشان کتاب های بسیاری در زمینه خلیج فارس شناسی و بوشهر شناسی ترجمه کرده است. اولین ترجمه لشگر کشی انگلیس به ایران اثر گرنی داد که در 1373 ترجمه شده است. جا دارد به برخی آثار وی در این مجال اشاره کنم، خاطرات فردریک اوکانر، میر مهنا و شهر دریاها، خلیج فارس از دوران باستان نوشته راجرز ام. سیوری, فرهنگ اصطلاحات اقتصادی انگلیسی-فارسی با همکاری فریده مواجی، ظهور و سقوط بوشهر تالیف ویلم فلور و ده ها اثر دیگر.

 

23.jpg
خانه مبارزان تنگستان

در کتاب ظهور و سقوط بوشهر آمده است: "بوشهر تا سال 1734 میلادی/1147 قمری دهکده صیادی کم اهمیت و بندر کوچکی بود که تا حدودی از اهمیت محلی برخوردار بود و تنها بعد از این زمان از اهمیت و اعتبار سیاسی اقتصادی چشمگیری برخوردار شد. چنانکه در قرن 19 بوشهر مهم ترین شهر بندری ایران به شمار می آمد. با وجود اینکه بوشهر شهری بندری بود اما بر خلاف بیشتر شهر های بندری آسیا در عصر استعمار بخشی جدایی ناپذیر از سرزمین ایران بود". حسن زنگنه در 1328 در محله صلح آباد بوشهر به دنیا آمد و در شهریور 1393 در سن 66 سالگی با زندگی وداع گفت. تنگستانی ها صفحات مهمی از تاریخ ایران را در بوشهر رقم زدند.

از رئیس علی دلواری تا میر مهنا, از کریم خان زند تا لطفعلی خان. و اکنون در مسیری که در پیش گرفته ایم تنها بخشی کوچک از این تاریخ را می توانیم نظاره کنیم و آن چیزی نیست مگر خانه تاریخی رئیس علی دلواری, مبارز، مشروطه‌خواه و رهبر قیام جنوب در تنگستان و بوشهر علیه نیروهای بریتانیا در دورهٔ جنگ جهانی اول. در شهری ساکت و بی چیز خانه رئیس علی قرار دارد, محل اجتماع مبارزانی که علیه نیروهای انگلیسی تجمع می کردند. این خانه اکنون موزه رییس علی در دلوار شده که اسلحه ها و عکس هایی مربوط به آن دوره در آن به نمایش گذاشته شده است. شنیدن بخشی از داستان او توسط روایت گری که در موزه است در آن محیط خالی از لطف نیست. پیکر او ابتدا در نزدیکی حرم امامزاده‌ای در روستای "کله بند" به خاک سپرده شد. اما به موجب وصیت خود رئیس‌علی، او را در جوار حرم علی بن ابی‌طالب در وادی‌السلام دفن کردند.

 

ماهی، ارزشمندترین دارایی جنوبی ها

مهمان عزیز است و گرامی و برای پذیرایی از این عزیز تنها خوراک ارزشمندشان را بر سر سفره اخلاص می گذارند و با صمیمیتی وصف ناشدنی آن را با تو شریک می شوند. ماهی را به شکل های مختلفی درست می کنند. مثلا نوعی ماهی دارند به نام "دله" تکه های ماهی را با نمک فراوان که لابه لای قطعات ماهی می پاشند درون خمره یا سطلی می گذارند به مدت یک تا دوماه می توانند آن را نگاه دارند این کار را از آن قدیم ها که یخچال نداشتند یاد گرفته اند.

ماهی آب می اندازد و بدون نیاز به سرما در آب نمک سالم می ماند. یک روش دیگر این است که ماهی تازه را استخوان و پولک می کنند، نمک می زنند و در آفتاب می گذارند تا خشک شود. سپس آن را پودر می کنند و همراه گوجه فرنگی و خیار به جای نمک استفاده می کنند. بچه های خانواده آقایی که در روستای کری میزبان ما بود به این ماهی علاقه زیادی داشتند. آنها در باغچه حیاتشان درخت نارنج و پرتقال کاشته بودند و به عنوان توشه سفر چندین پرتقال پوست سبز و یزرگ و آبدار به ما دادند.

در جاده ساحلی بوشهر به عسلویه روستاهای نزدیک به هم و غالبا کم جمعیتی وجود دارد. برخی از آنها عبارتند از دلوار, محمد عامری, رستمی, لاور و گلستان. پروژه پارس شمالی در نزدیکی های لاور احتمالا در آینده کلید خواهد خورد. که البته امیدوارم با این پروژه های عظیم نفتی و گازی و اتمی کیفیت زندگی روستانشینانی که تنفس هوای سنگین و آلوده را متحمل می شوند بالا رود.

 

سکوت در جاده

در جاده برد خون تا دیر دو منطقه حفاظت شده وجود دارد. یکی منطقه حفاظت شده "مند" و دیگری پارک ملی "نخیلو". دو یا چند روستا هم دیده می شود که به کلی خالی از سکنه شده اند. جاده بکر و خلوت است. یک طرف دریا و طرف دیگر چین خوردگی هایی که باد آنها را به اشکال منحصر به فردی فرسایش داده. امامزاده برای هر روستا همچون آب انبار لازم به نظر می رسد. گویی آن برای سیرابی روح است و این برای سیراب شدن جسم. از این رو هر روستا برای خود امامزاده ای دست و پا کرده حتی روستاهای متروکه نیز امامزاده شان همچنان پا بر جاست.

 

مهمان نوازی صادقانه

"بفرمایید منزل در خدمت باشیم". جمله ای که بینهایت از انسان های خون گرم این خطه شنیدم. و ایمان دارم که هر چه بر زبان جاری می کردند در دل داشتند. در بندر دیر، آقای قاسمی، مسئول تربیت بدنی بودند که ایشان نیز برای میزبانی سنگ تمام گذاشتند و با تهیه شام ما را شرمنده کردند. مردمان روستاهای خط ساحلی برای پذیرایی رسم جالبی دارند و آن این است که برای مهمان سفره ای جداگانه می اندازند و خودشان در اتاق یا آشپزخانه غذا می خورند به این دلیل که مهمان راحت باشد.

 

24.jpg
سفره مهربانی

اما عسلویه حکایت دیگری دارد، بگذارید بگویم شهری سمی که ساکنانش به استشمام آن همه بخارات گازهای سایت های عظیم پتروشیمی عادت کرده اند و کمتر به ریه هایشان فکر می کنند. در شیرینو شهری در 15 کیلومتری عسلویه خوابگاه ها یا هتل های مرکز اقامت پرسنل پتروشیمی قرار دارد. سیل عظیم جمعیت صبح ها به سمت سرویس های شان که مینی بوس است روانه می شوند تا به موقع در محل کار خود حاضر باشند و عصر ها هم گروه گروه با همان ماشین ها باز می گردند تا درخوابگاه ها استراحت کنند و این کار هر روزشان است.ولی در ماه چند روزی هم استراحت دارند تا آنهایی که از شهر های دیگر آمده اند بروند و روزهایی را در کنار خانواده باشند.

بعضی از شهرستان های بوشهر عرب و سنی دارد و اینجا در عسلویه هم بیشتر اعراب زندگی می کنند. یک مسجد سنی هم وجود دارد که مسجد جامع عسلویه است. تقریبا به غیر از دریا هیچ تفرجگاه دیگری ندیدیم. فلر شرکت های پتروشیمی هوای این شهر را تا آنجا که امکان دارد آلوده می کنند و از استانداردهای محیط زیستی بسیار دورند. از هوا که بگذریم می رسیم به آب. پساب های همه شرکت ها بدون استثنا به دریا می ریزد. گفته می شود در عسلویه نه ماهی بخورید و نه شنا کنید. مردم اما به هر تقدیر با این شرایط خو گرفته اند.

 

25.jpg
 کوچه های چهارمحله بوشهر
26.jpg
محله قدیمی
27.jpg
 میهمان پتروشیمی در عسلویه

سیراف

 در کوچه های سیراف می گردم

بر سنگفرش های غبار آلود

و تکه های کهنه تاریخ را

از دخمه ها

و لای جرز بر می دارم

و فوت می کنم غبار قرون را از آنها

خورشید بر کناره مغرب

از آبهای بنفش

می پایدم.

(قطعه ای از شعر جاده بازرگان, از مجموعه خلیج و خزر, منوچهر آتشی)

 

28.jpg
مسجد جامع سیراف
29.jpg
دخمه های دره لیر
30.jpg
چاهی عمیق در دره

تنها با فاصله کمی از عسلویه بندری کهن به قدمت 2000 سال در کنار آبی خلیج فارس آرام گرفته. مسجد جامع، قلعه نصوری، گور دخمه ها و قبرهای سنگی دره لیر، آتشکده تل گنبد، مسجد امام حسن بصری ... که این همه را دکتر وایت هوس، غلامرضا معصومی، محمد حسین سمسارو اسلامی و دیگران از سال 1345 به بعد کسانی بودند که رازهای سیراف را آشکار کردند و تاریخی کهن برای این بندر ساکت تخمین زدند. سیراف پررونق ترین بندر کشور بود که روابط تجاری زیادی با روم و یونان در اروپا و ماداگاسکار در آفریقا تا کانتون چین در آسیا در دوره‌های ساسانی و اسلامی داشت. سفال های بازمانده با نقش های گوناگون، پارچه ها و زیورآلات، معماری های گچی و اتاق های آذین شده به آثار هنری و ساختمان های دو سه طبقه بخشی از میراث بجامانده از آن تمدن است. اما زمین لرزه مرگبار هفت روزه سال 367 ه.ق مدفون شدن کامل این بندر را در پی داشت. از این روست که سیراف پمپی ایران نامیده شده است.

مقدسی در کتاب "احسن التقاسیم فی معرفه الاقلیم"(375 ه. ق) می گوید: "در گاه چین اینجاست نه عمان, انبار فارس و خراسان است. باری من شگفت انگیز تر و زیبا تر از خانه هایش ندیده ام که بلند و با چوب ساج و آجر ساخته شده, یک خانه تا بیش از یک صد هزار درم خریداری می شود. سیراف از گرمی دروازه جهنم است. آب را از دور بدان جا می برند".

 

31.jpg
عمارت نصوری سیراف

هرمزگان

جاده مهم ترانزیتی کشور از بوشهر به بندرعباس دو طرفه، باریک با آسفالت بسیار بی کیفیت و شلوغ است ولی در عین حال زیبا و طبیعتی بکر که آب انبارهای اطراف جاده این زیبایی را افزون کرده. استان هرمزگان، از دیر باز محل نخستین اجتماع‌ها و گاهواره فرهنگی کهن و مرکز آبادی بوده و نخستین حکومت‌های با فرهنگ، در کرانه‌های آن به وجود آمده است. در کرانه‌ها و جزیره‌های هرمزگان، فارس‌ها، بلوچ‌ها، عرب‌ها، و تیره‌های آمیخته به سر می‌برند، که در اثر آمیختن، نژاد ویژه‌ای را به وجود آورده‌اند، که در شهرستان میناب، به مینابی، سرشناس شده‌اند. ساکنان محلی بعضی از بندرها و جزیره‌های استان هرمزگان، عرب زبان هستند که از دیگر نقاط ایران به این منطقه مهاجرت کرده‌اند. اینان فرزند عرب زبانان محلی مستقر در ایران می‌باشند، که ویژگی‌های جسمانی آنان با عرب‌ها همسانی ندارد و ایرانی شده‌اند. بعضی از جزیره های مهم هرمزگان عبارتند از قشم، کیش، ابوموسی، لاوان، هرمز، لارک، سیری.

 

32.jpg
کلوت های جاده بوشهر به بندرعباس

جزیره بزرگ قشم از نزدیکی های بندر لافت به خشکی بسیار نزدیک است به بندر پل. از این بندر تا قشم تنها 5 دقیقه روی آب هستید. بندر لافت یک بندر قدیمی است که بیشتر ساکنانش بومی و سنی هستند. خانه هایی با بادگیرهای بزرگ دارد و کودکانش کنار دریا مشغول بازی. این بندر تا درگهان 40 کیلومتر و تا قشم 55 کیلومتر فاصله دارد. قشم بزرگترین جزیره خلیج فارس و بزرگترین جزیره غیر مستقل دنیاست, این جزیره در در دوران ساسانیان ابرکاوان نام داشته است. در قشم گفتنی ها و دیدنی ها بسیار است. گنبد نمکی نمکدان، دره ستارگان، دژهای پرتقالی ها و جنگل های حرا از جمله دیدنی های این جزیره است.

 

شهر آلومینیوم

بندر گمبرون یا همان بندر عباس بزرگترین بندر ایران است. این بندر درصد ترانزیت بسیار بالایی نسبت به بنادر دیگر دارد. در سال ۱۶۲۲ میلادی شاه عباس توانست با کمک انگلیسی‌ها و توانمندی سردار ایرانی امام قلی خان دست پرتغالی‌ها را از این بندر کوتاه کند. به افتخار این پیروزی بندر گمبرون به بندر عباس تغییر نام داد. پس بندر عبّاس به نام شاه عباس صفوی است. مردم بندرعباس اکثریت مسلمان و از پیروان مذاهب شیعه و سنی می‌باشند. اهل سنت بیشتر در محله های اوزی ها و سورو و شهرک توحید (شغو) زندگی می کنند. زبان اهالی بندرعباس بندری که یکی از گویش های زبان فارسی است که ویژگی‌های فارسی کهن را حفظ کرده‌است.

معبد هندوها، که در سال ۱۳۱۰ توسط هندوهای ساکن بندرعباس به سبک معماری هندی و توسط معماران هلندی بنا شده و در حال حاضر به عنوان موزه تاریخی استفاده می‌شود. این معبد در مرکز شهر و در خیابان امام خمینی واقع شده‌ است. خوری به نام «گور سوزون» نیز در بندر عباس وجود دارد که گویا هندوهای ساکن شهر مردگان خود را در کنار آن می‌سوزاندن و احتمالاً بنا به سنت هندوها خاکستر آنها را به این خور می‌ریختند. امروزه بخشی از فاضلاب شهر از این راه به خلیج فارس می‌ریزد. مردم قدیم بندرعباس به هندوها گور یا گبر می گفتند. و این معبد در زبان بومی به بت گوران شهرت یافته است.

عجیب است که در شهری که مردم به مراکز خدماتی مثل دستشویی های عمومی و مبلمان شهری نیاز دارند ثروتمندان شهر برای جلب توجه دستگاه های اجرایی و دولتی پولشان را صرف ساختن مسجد می کنند و عجیب تر آنکه آن دستگاه ها نیز خیلی خوب استقبال می کنند! در بندرعباس در بلوار ساحلی تعداد زیادی از این مساجد بزرگ را می بینید که بعضی هایشان در حال ساخت اند و حال آنکه نیاز به این همه مسجد در نزدیکی هم را نتوانستم توجیه کنم!

به گنو می رویم.

 

33.jpg
آبگرم گنو
34.jpg
نخلستان اطراف آبگرم

آب گرم گنو تفرجگاهی در میانه کوه های زاگرس و آب گرم آن که پر از کلر و سولفات است و بوی گوگرد می دهد و رنگی فیروزه ای دارد. در بیرون از استخر آب گرم نخل های زیادی در دره واقع شده اند. اینجا محل زندگی ماهی گورخری است که فقط خاص این منطقه است. ماهی با طول 39 میلی متر و با طرح سیاه و سفیدی گور خر!...

چشم تا باز کنم فرصت دیدار گذشت

همه طول سفر یک چمدان بستن بود          (قیصر امین پور)

 

نویسنده: انسیه نجارزاده

 

 

تمامی مطالب عنوان شده  نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات بر عهده نمی‌گیرد.

اطلاعات بیشتر

سفرنامه های مرتبط

نظرات کاربران (7 نظر)

× در حال پاسخ به:

یاسر 25 اردیبهشت 1400 ساعت 15:50

سلام و عرض ادب خدمت شما بانوی شیردل از همون جمله ی اول متن سفرنامه متوجه شدم که قلم بسیار گرم و دلنشینی دارید جای اینطور سفر ها و سفرنامه ها در زمان حاضر تو لست سکند خالیه سفر رفتن به شیوه شما و همنشینی با اهالی بومی بسیار لذت بخشه پایدار باشید بانو

ایلیا ‌‌‌‌‌‌مسلمی 24 اردیبهشت 1400 ساعت 07:46

سلام و درود ها
شیرزنی پا در رکاب
لذت بردم از چشم تصویرگرتان که شیوایی قلم ذهن و عین را در اتصالی سحرگون با بال پرواز بر فراز هر شهری که رفتید ما را هم داد پرواز.
چه خوش می شود اگر بانیان مسجد های کثیر ، به مردم در زباله وپساب اسیر فکر کنند و زیر ساختهای شبکه و تصفیه فاضلاب را پی نهند که این را نیازی وافر است و دعایی بیشتر .
گام در راهت همیشه سلامت و ره آوردت رنگارنگ.
??????

رضا 22 اردیبهشت 1400 ساعت 16:46

به جرات یکی از غنی ترین سفرنامه ها بود

علی 22 اردیبهشت 1400 ساعت 08:05

با سلام خدمت خانم نجارزاده گرامی
تشکر می کنم از اینکه قبول زحمت کردید و ما رو همسفر لحظات خوبتون کردین. امیدوارم که در آینده سفرنامه های جذاب دیگری از شما ببینیم. شاد و پیروز باشید...